تبليغاتX
پرسه هاي پاييزي

دل را همانگونه كه مي خواستي ساختم !
تا عادت كند از تو بنويسد
تو رفتي با تمام ستاره هاي دنباله دار گونه ات
من ماندم ؟
دل ماند ؟
و قلم ماند ؟
و سازي كه تنها با صداي گرم تو كوك مي شد؟






ميدانم !

من ميميرم از اين غم چو بيايي چو نيايي .
 
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:56 توسط حميد جون |


من و انتظار و كابوس تنهايي !

من و حس اينكه هر لحظه اينجايي

دارم ايينه هارو گم مي كنم كم كم

تو رو هر طرف رو مي كنم مي بينم

نگو از تو چشمام چيزي نمي خوني ؟

تو كه لحظه لحظه حالم رو ميدوني

اگه اين بهارم برنگردي خونه ديگه چيزي از من يادت نمي مونه

منو رها كن از اين فكر تنهايي

تو نرفتي نه ! تو هنوزم اينجايي

دارم از خودم با فكر تو رد ميشم !

دارم عاشقي رو با تو بلد ميشم

نگو از تو چشمام چيزي نمي خوني

تو كه لحظه لحظه حالم رو مي دوني

دارم از خودم با فكر تو رد ميشم

دارم عاشقي رو با تو بلد ميشم

 



 

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 0:15 توسط حميد جون |


 

نمي دونم اينهمه تجربه  رو مي خواييم چه كار

 كي مي خواد به درد بخوره

وقتي كه قشنگترين انتخاب ها كم كم بوي اسارت ميگيرن

 قبل از  شروع همه چي تموم ميشه

وما اول همون راهي مونديم كه بارها تا اخره اخرش دويديم

اما هرگز نرسيديم

 

سفر به جستجوي تو چقدر عاشقانه است

و يك نگاه ديدنت لطيف و شاعرانه است

شبي كه اب ميزد به گونه ي تو شعر من !

سكوت ديده ات پر از لطافت شبانه است

تو نيستي به غم قسم كه شعر گل نمي كند

براي صد شكستگي قلم پر از بهانه است

شكايت از نبودت براي بيتم عادت است

وگرنه با خيال تو دلم پر از جوانه است

طلوع مي كند شبي نگاه افتابي ات

بين نگاه تشنه ام به سوي بي كرانه است

هميشگي جاودان ! بيا به شعر من !

كه ابتداي ياد تو شروع هر ترانه است

 

 

براي هر نگاه تو دلم چه پاره پاره است !

هنوز باورم نميشه كه واقعا تمومش كردم خيلي سخته  باورش !

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 21:9 توسط حميد جون |


 

 

سلام

 

سال جدید  به همتون مبارک

 

امیدوارم سالی پر از موفقیت با ارزوهای جدید و رنگی داشته باشین

 

 همیشه خوشبخت باشین

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 8:50 توسط حميد جون |


دیگه خسته شدم

واقعا میخوام فراموشت کنم

ممکنه با دلم صادق نباشم اما اینطوری فکر کنم بهتره


Heart speak to heart.

دل به دل راه داره .


اگه چه دوراز تو باشم

آرزوم دیدن خنده هات حتی اگه باشه تو خواب

 

 

 

 

بي تو ميشه زنده بود نميشه زندگي کرد

 

+ نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 12:18 توسط حميد جون |


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 17:57 توسط حميد جون |


 

دیگه بیشتر از حسش نبود روش کار کنم

 

 

ای تنهایی تنها تویی که در بند تنهایی من نیستی

و من در دوردست خودم تنها نشسته ام برگها روی احساسم می لغزند ؟

 

+ نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 10:31 توسط حميد جون |


 

 

شنيدم از يه دوست گفت كه  دلم گرفته .!

 

من بلد نيستم  وقتي دل كسي ميگيره ترجمش كنم اخه نميشه

 

اما ميدونم دلم وقتي ميگيره يعني چي

 

ميخواي كمي از اونچه از دل گرفتن فهميدم واست بنويسم

 

دل گرفتگي يعني اين كه از صبح صبح تا شب اخره اخرش سر كار خودتو قايم كني

 

 كه مبادا وقتي كارت تموم شد

 

بياي خونه و دلت بگيره  و كارت بشه  از اين كوچه به اون كوچه  رفتن  !

 

 دل گرفتگي يعني اين كه  هيچ كس ديگه واست جذاب نيست

 

 چون ديگه نميدوني اصلا چي ميخواي چون اونقد دلت كوچيك شده كه

 

خودتم نمي توني معناش كني ؟

 

 

دل گرفتگي يعني اينه كه ديگه اصلا مهم نيس بقيه ديگه چي ميگن ميكنن در موردت

 

يا اصلا  چي فكر ديگه واست هيچي مهم نيس حتي خودت !

 

دل گرفتگي يعني اين كه فكر ميكني مشكلت با ساز حل ميشه

 

امروز ساز دهني   فردا سنتور و پس فردا گيتار !

 

 

ولي باز ميبيني نه  بازم دلت گرفتست  و صداي هر سازي كه ميزني بد اهنگه

  

باز ميري تيره اخر .

 

سازتو عوض ميكني

 

اينبار دست رو ساز دل ميزاري پيانو ؟

 

 

اما وقتي مياي خونه ميبيني دلت گرفته حس  پيانوزدن نيس

 

اخه من چمه چي كمه كه من نميدونم

 

 

نمي دونم اما يه چيز كمه ؟

 

اخرشم  دل گرفتگي يعني اين كه   مياي خونه  

 

ميري تو اتاقت  يه نگاه ميكني  هيچ كم نيس همه چي داري !

 

حتي به سازت نگاه نميكني  برقو خاموش ميكني منتظر ميشي تا صبح شه

 

شايد صبح كه شد يه اتفاق بيفته كه از ديروز بهتر باشه

 

 

شايد فردا خوب شم ؟

 

يعني ميشه فردا دلم نگيره ؟

 

+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 21:49 توسط حميد جون |




سكوت و فرياد هم واژه اي بي معناست اكنون در قلب من !

كه من هر آنچه سالها در كوله ي تنهايي زمزمه كردم به نگاهي از تو به فنا رفت

اي مزمون عاشقانه

اي مهربان !

بعد از ديدار رويت چگونه چشمهايم را بر هم گذارم !





+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 17:41 توسط حميد جون |


 

یک روز تو امدی !

جدا از همه ی فاصله ها

ساده   و   ساده   و   ساده

و من ؟

بی اختیار دل به تو بستم  !

و چشم   به تو دوختم .

قبل از انکه فاصله ها پر رنگ شوند ؟

بی هیچ سخنی  رفتی و من هنوز نتوانسته ام

گره های نگاهت را  ز دلم باز کنم !

 دل اگر بگذارد  تو را فراموش می کنم !

چرا که جز این چاره ای دیگر نیست .

دل اگر بگذارد

فراموشت کنم ؟!

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 21:24 توسط حميد جون |


 

 

خيلي سخته كه بعد از  مدتها بتوني  فكر كني كه هنوز

 

 عشق تو وجودت زنده مونده

 

و زماني كه تازه داري به وجودش عادت ميكني

 

زماني كه به خودت و اون زمان دادي تا وقتش برسه

 

يه روز كه با چشماي پر شوق داري با انتظارت ميرقصي

 

 

يكي بياد و عشقتو بدزده

 

 

و تو كه بعد  مدتها تونسته بودي با عشق كنار بياي

 

تك وتنها خودتو  همونجا ميبيني كه مدتها قبل بودي

 

 

بازم  ميبيني كه عشق ديگه عشق نيست و

 

وقلبتو ديگه نميتونه عاشق بشه

 

خيلي سخته ديگه باور كني دوست داشتني هم هست و

 

 يا ميشه بازم عاشق شد

 

عاشق يكي كه با همه فرق كنه ؟

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 22:24 توسط حميد جون |


 

دیدمت ، وای چه دیداری ، وای این چه دیدار دل آزاری بود

بی گمان برده ای از یاد آن عهد که مرا با تو سر و کاری بود

 

 

باز لبهای عطش کرده من عشق سوزان ترا می جوید

می تپد قلبم و با هر تپشی قصه عشق ترا می گوید

+ نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386ساعت 21:45 توسط حميد جون |


 

اگه از تن ونوس و قامت يك سرو ناز

از پر قو و هزاران مرمر ، بدني تازه بسازن

و رو پوستش همه جا مخمل و زيتون بكشند !

اگه چشم آهو رو خمار كنن

با عسل و هزاران شراب هم بزنن

رنگين مان و توش بريزن

و همه سرمه ي دنيا رو به اون وصله كنن !

اگه از رنگ عقيق و سرخي يك عشق داغ

گرمي تب و هزاران ياقوت يك لب تازه بسازن

و به اون مزه ي لذت رو بدن !

اگه شبي پر از راز و حرير شرم لخت

از مي ناب و هزاران بوسه ،  يك شب تازه بسازن

از گناه و التهاب اون شب و آتيش بزنن !

 

باز واسه من لحظه اي با تو بودن نميشه !

 

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 21:22 توسط حميد جون |


 

   یادم رفته بود

   یادم رفته بود تورا فراموش کنم    !

 

   به بی جوابیهایم  نگاه  می کنم

 

   وسوسه انگیز گریه ات را می  خندم

 

   و بی ستاره  می مانم  !

 

   در هجم نگاهت  ؟

 

       کاشکی  تو بیایی !

 

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 22:19 توسط حميد جون |


 

  بهترین تصویر عمرم  عکس ناز نازنینی از نخستین دیدن توست  !

  خوشترین اهنگ  عمرم یادگار  دلنشین  اولین  خندیدن  توست    !

   کاش  بیایی ازسفر تا من به عشق با توبودن پر در آرم ناز دلبر  !

  کاش تو باشی پشت در تا به شوق در گشودن پر درآرم ناز دلبر  !

       

            بی تو آهنگ محبت مرده در فضای خانه ی من

          قاب عکس پر غباری از تو دارم پیش چشمم تا بیایی

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 10:2 توسط حميد جون |


 

اشتباه بود

مقصد همان بود که می خواستی

همان بود که دوست داشتی

همان که رویاهای صادقانه ات را با یادش و حضورش پر کرده بودی

همان که لبخندش را به همه دنیا ترجیح می دادی و بعد از دیدار رویش مرگ را به

راحتی در آغوش می کشیدی !!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 21:1 توسط حميد جون |


 

 

گراميترين و زیبا ترین ها در جهان نه دیده می شوند !

نه حتی  لمس  مي شوند !

آنها را  تنها بايد در دل حس کرد!

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 19:49 توسط حميد جون |






کنار برکه ای بودیم در خواب

تو با جامی ربودی ماه از آب


چو نوشیدیم از آن آب گوارا

تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 17:32 توسط حميد جون |


 

 

به رنگهای سیاه وسفید من رنگ تازه ای دادی

 ساده تر از سادگی !

 نمی دانی سکوت زیبای چشمانت

  چه آوای دل انگیزی دارد !

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 8:53 توسط حميد جون |


 

 

گاهي وقتا فكر ميكنم ما همه از سنگيم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 21:10 توسط حميد جون |


 

 

واسم یه خاطره مونده از اون نگاهش

 از اون خنده هاش از چشای مثل ماهش

 واسم یه اسم مونده اسم قشنگه آرزوهام

 واسم یه حس مونده حس قشنگه دوس داشتن

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 20:35 توسط حميد جون |


 

  اگر روح ما ارزش چیزی را داشته باشد

 دلیل ان است که بیشتر از دیگران سوخته !

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 20:1 توسط حميد جون |


 من این مطلبو خیلی دوس دارم

 

از کسی که دوست داری  ساده دست نکش

 

شاید هیچ کسی رو مثل اون دوست نداشته باشی

 

واز کسی که تو رو دوست داره بی تفاوت عبور نکن

 

 شاید هیچ کسی تورو به اندازه ی اون دوست نداشته

 

 باشی !

 

اما گاهی وقتا اینطوری میشه

بی تو هرگز با تو ؟

بابام نمیزاره

 

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 16:51 توسط حميد جون |